تورو خدا آدامس بخر . . .
روی نیمکت توی پارک نشسته بودم که شنیدم پشت سرم دو نفر با هم حرف می زنند.
یکیشون از دیگری پرسید : کجا میری ؟
او گفت :
میرم مغازه ی رحیم آقا هفت تا تخم مرغ شانسی میخرم.
میرم طبقه ی دوم اون پاساژ بزرگه و اون پیرهن صورتی با گلهای سفید رو برای خواهرم می خرم .
میرم سراغ اون مرد غریبه و تموم بدهکاری های بابام رو میدم تا دیگه مجبور نباشه دادو بیداد های اون رو تحمل کنه و هیچی نگه !
میرم چند تا سیب سرخ آبدار میخرم برای مادرم آخه اون خیلی سیب دوست داره !
میرم دو تا مرغ بریان از اون مغازه بزرگه ی سر خیابون میخرم و میبرم خانه برای شام امشب .
من هر شب توی خواب این همه جا میرم !
صدای نازک آروم آروم به من نزدیک شد و به من گفت :
آقا تو رو خدا یه بسته آدامس میخرین ؟!
یکیشون از دیگری پرسید : کجا میری ؟
او گفت :
میرم مغازه ی رحیم آقا هفت تا تخم مرغ شانسی میخرم.
میرم طبقه ی دوم اون پاساژ بزرگه و اون پیرهن صورتی با گلهای سفید رو برای خواهرم می خرم .
میرم سراغ اون مرد غریبه و تموم بدهکاری های بابام رو میدم تا دیگه مجبور نباشه دادو بیداد های اون رو تحمل کنه و هیچی نگه !
میرم چند تا سیب سرخ آبدار میخرم برای مادرم آخه اون خیلی سیب دوست داره !
میرم دو تا مرغ بریان از اون مغازه بزرگه ی سر خیابون میخرم و میبرم خانه برای شام امشب .
من هر شب توی خواب این همه جا میرم !
صدای نازک آروم آروم به من نزدیک شد و به من گفت :
آقا تو رو خدا یه بسته آدامس میخرین ؟!
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 13:33 توسط masoud
|