اول سلام....
راستش توی فیس بوک ،یه صفحه هست به اسم((قطعه ای از یک کتاب)) .....جدا عالیه!!!
اینو از اون جا خوندم ،خوشم اومد ،گفتم که حیفه تو فروممون نباشه:



ناتانائیل چگونه پی نبردهای که هر سعادتی زادهی تصادف است و در هر لحظه، همچون گدایی بر سر راهت ظاهر میشود. بدا به حالت اگر بگویی که خوشبختیات مرده است، چون تو آن را«بدین سان» در رؤیاهایت ندیده بودی و اگر بگویی تنها در صورتی به خویشتن راهش خواهی داد که منطبق با اصول و خواستهای تو باشد...!

...اعمال ما به ما وابسته است همچنان که درخشندگی به فسفر, درست است که اعمال ما مارا میسوزاند ولی تابندگی ما از همین است. و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته باشد دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است...!

... ناتانائیل ٬ ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری...!

... خدا به من گفت : در این روزهای آخر از من سخن بسیار رفته است . در اینجا شایعات فراوانی به گوشم می رسد . حتی اندکی ناراحت کننده است . بله , می دانم مورد توجه هستم . امَا آنچه در مورد من می گویند غالبأ هیچ خوشایند خاطرم نیست . و حتی اتفاق می افتد که من هیچ آنرا نمی فهمم . اما توجه کنید , شما که از این گروه هستید و به خود می بالید که ادیب هستید . شما می بایست به من بگویید این جمله کوچک از کیست که در میان آن همه سخنان نامعقول از آن خوشم امده است :
"از خداوند نبایستی جز به طور طبیعی سخن گفت ."
من در حالی که از شرم سرخ می شدم گفتم : این جمله کوچک از من است .
خدا که از این لحظه دیگر مرا "تو" خطاب می کرد گفت : جمله خوبی است . پس گوش کن . برخی از مردم همواره توقع دارند که من در کارشان دخالت کنم و نظم موجود را برایشان بر هم زنم . این کار یعنی عدم وفاداری به قوانین من , که مایه پیچیدگی امور می شود و نوعی تقلب است .
کاش این مردم بفهمند که کمی بهتر به قوانین من گردن نهند ,
کاش بفهمند که بدین گونه , از آن بیشتر بهره می توانند برد .
بشر بیش از آن تواناست که می پندارد .
گفتم :بشر گرفتار سرگردانی است .
خدا دوباره گفت :باید از سرگردانی در آید . من برای اینکه احترام خود را به او نشان دهم آزادش می گذارم که خود دست و پایی کند …!

... و همه خوشبختی خود را در همین دم قرار ده....
در کوتاه ترین لحظه های زندگی،
توانسته ام هر آنچه را دارم در وجود خود حس کنم.
من همواره تمام دارایی های زندگی ام را در اختیار داشته ام.
به شامگاه چنان بنگر که گویی روز بایستی در آن بمیرد.
و به بامداد زیبا چنان بنگر که گویی همه چیز از نو زاده می شود.
نگرش تو باید در هر لحظه نو شود...!

... خردمند کسی است که از هر چیزی به شگفت در آید..!

... ناتانائیل ، سرچشمه ی همه ی دردسرهای تو ،گوناگونی چیز هایی است که داری. حتی نمی دانی از میان آن ها کدام را بیش تر دوست داری و این را در نمی یابی که یگانه دارایی آدمی زندگی است. حتی کوتاه ترین لحظه ی زندگی نیز از مرگ زورآور تر است و آن را انکار می کند. مرگ چیزی نیست جز رخصتی برای زندگی های دیگر، برای این که همه چیز پیوسته نو شود...!

... ناتانائیل ، باید همه ی کتاب ها را در خود بسوزانی...!